تبليغاتX
مریــــــــــــم مقـــــــــــــــــــدس -

مریــــــــــــم مقـــــــــــــــــــدس

........ اميد فرداهاي من رها نكن دستامو .........

خورشید گفتم :

 گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم

، گفت :دستانش گرمای مرا دارند.

به آسمان گفتم :

پاکی ات را به من بده ،

گفت : چشمانش پاکی مرا دارند .

از دشت سبزی زندگی اش را خواستم ،

 گفت زندگیت سبز تر اوست .  

از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم ،

 گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.

از ماه تابندگی صورتش را خواستم ،

 گفت : وقتی نگاهش می کنم خجل میشوم .

 به فکر فرو رفتم من

 در اقبال دستان گرمت ،

 چشمان پاکت ،

 سبزی زندگیت ،

 بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت

 هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز ....این ...

 بگیر نترس ،

می تپید برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/04ساعت 20:48  توسط مرده دل عاشق  |